پایگاه فرهنگی مذهبی قرآن و عترت

به پایگاه فرهنگی مذهبی قرآن و عترت خوش آمدید

دوستان عزیز از هر قسمت از وبلاگ که بازدید میفرمایید اگر مشاهده فرمودید که دچار مشکلی هست لطفا با نظراتتون اعلام بفرمایید تا در اسرع وقت به مشکل پیش آمده رسیدگی شود ممنون

آخرین نظرات
آموزش ها

قواعد وقف و ابتدا در قرآن

تعداد بازدید : ۸۰۲

اللی

عوامل موثر در شناخت وقف وابتدا

عـوامـلـى چـنـد در شناخت دقیق و درست محلهاى وقف و ابتدا مؤثر است , که به ترتیب اهمیت عبارتند از: 1 – لغت , 2 ـ نحو, 3 ـ قرائت , 4 ـ تفسیر.

دانستن (معانى لغات قرآن ), اولین شرط براى فهم موارد وقف و ابتداست , کسى که معناى الفاظ و آیـات قـرآن را نـمـى دانـد, نمى تواند اجزاى مختلف یک آیه را ازهمدیگر بازشناسد, به طور مثال , مـمـکن است کسى در سوره یونس (10) آیه65 : (ولا یحزنک قولهم ان العزة للّه جمیعا هو السمیع الـعـلـیم ) و در سوره یس (36) آیه 76: (فلا یحزنک قولهم انا نعلم ما یسرون وما یعلنون ) را بدون وقـف بـرکـلمه (قولهم ) بخواند, در حالى که وقف نکردن بر آن , این توهم را در ذهن شنونده پدید مى آورد که (ان العزة للّه جمیعا) و (انا نعلم ما یسرون وما یعلنون ),قول مشرکان است , و حال آنکه ایـن دو عـبـارت , قـول خداوند است و در واقع ,بیان علت براى حکم قبلى است , یعنى خداوند به پیامبرش مى فرماید: سخنان پوچ و بیهوده آنان تو را اندوهگین نسازد, زیرا که عزت ویژه خداونداست و هرکه را بخواهد عزیز مى کند و نیز بدیهاى آنها در حق تو از چشم مامخفى نمى ماند.

(نـحـو) نـیز نقش بسیار مؤثرى در شناخت موارد وقف و ابتدا دارد, زیرا بدون شناخت اجزاى یک جـمـلـه و نـقش هریک در آن , نمى توان وقف و ابتداى درست را از نادرست تشخیص داد, به طور مثال , کسى که نداند در آیه (واذ ابتلى ابراهیم ربه بکلمات ) کلمه (ربه ) فاعل (ابتلى ) است , مـمکن است بپندارد که (واذ ابتلى ابراهیم ) یک جمله کامل , داراى فعل و فاعل و مفعول است و بر آن وقف کند, در حالى که با این وقف , بین فعل و فاعل فاصله انداخته است که وقفى قبیح است . عـلاوه بـر ایـن , گاهى اختلاف در ترکیب نحوى یک آیه , موجب اختلاف در وقف و ابتداى آن نیز مـى شـود, بـه طور مثال , (الذى ) در سوره ناس (114) آیه 4 و 5:(من شر الوسواس الخناس , الذى یـوسـوس فـى صدور الناس ) مى تواند یکى ازاین دو نقش را داشته باشد: یا صفت براى (الخناس ) بـاشد, و یا خبر براى مبتداى محذوف (هو الذى ) در صورت نخست , وقف بر آن حسن و در صورت دوم , ازنوع کافى است

(اختلاف قرائات) نیز گاهى در وقف و ابتدا مؤثر است , به طور مثال , در سوره ابراهیم (14) آیه 1 و 2: (کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الى النورباذن ربهم الى صراط العزیز الحمید, اللّه الـذى لـه مـا فى السموات وما فى الارض ), اگر کسى بر لفظ (حمید) وقف کند, بنابر قرائت رفع (اللّه ) کـه قـرائت نافع و ابن عامر است , این وقف , تام است و بنابر قرائت بقیه قرا که (اللّه ) رامجرور خوانده اند, وقف حسن است

( اخـتـلافات تفسیرى ) نیز بر وقف و ابتدا بى تاءثیر نبوده و نیست , به طور مثال , درمورد سوره آل عـمران (3) آیه 7: (وما یعلم تاءویله الا اللّه والراسخون فى العلم یقولون آمنا به ), به نظر کسانى که معتقدند که راسخان در علم , آگاه به تاءویل نیستند, وقف بر اللّه , تام و لازم است , و به نظر کسانى که آنها را نیز آگاه به تاءویل مى دانند, چنین نیست . بنابراین , شناخت کامل معانى لغات و نقش کلمات در جمله , از نظر نحوى وآشنایى با علوم قرائت و تفسیر, از عوامل مهم در تشخیص موارد وقف وابتداست . ابن مجاهد ((36)) مى گوید: کـسـى بـه طور کامل از عهده شناخت وقفها برنمى آید, مگر اینکه نحوى و دانا به قرائات باشد و از تـفـسـیـر و قـصـه هـا و جدا کردن آنها از یکدیگر و زبانى که قرآن به آن نازل شده آگاهى داشته باشد

اقسام وقف (1)

تعریف وقف , قطع و سکت

تعریف وقف , قطع و سکت اصطلاح (وقف ) در مقابل (ابتدا) قرار دارد, ولى از آنجا که این واژه در مقابل (قطع ) و (سکت ) نیز به کار مى رود, لازم است فرق آنها را بیان کنیم .

در بـین متقدمان , غالبا کلمات قطع و سکت نیز به معناى وقف استعمال شده است , به طور مثال , از شـعبى خبر صحیحى نقل شده است که : (اذا قراءت : (کل من علیها فان ) فلا تسکت حتى تقراء: (ویبقى وجه ربک ذوالجلال والاکرام )) , که در اینجا (لا تسکت )) به معناى (لا تقف ))است .

همچنین در عبارت دانى آمده است : (یـلـزم اءن یقطع على الایة التى فیها ذکر الجنة والثواب و تفصل مما بعدها اذ کان بعدها ذکر النار والعقاب . لازم اسـت کـه بـر آیه اى که در آن از بهشت و پاداش , سخن رفته است , وقف شود,تا بین آن و آیه بعدش که از آتش و عقاب سخن مى گوید فاصله بیفتد) مـلاحـظـه مـى کـنـیـم ماده قطع و سکت به همان معناى اصطلاحى وقف به کار رفته است , اما مـتـاءخـران , اصـطـلاح قـطع و سکت را به معناى دیگرى به کار مى برند که لازم است به صورت مختصر درباره آنها نیز سخن بگوییم , تا معناى وقف کاملاروشن شود.

(وقـف ) در اصـطـلاح , عـبـارت اسـت از قطع صدا از کلمه , مدت کوتاهى که معمولادر آن نفس مـى کـشند, با قصد قرائت مجدد, و نه نیت اعراض , و این نحو, هم درراءس آیات و هم در بین آنها مـى تـواند باشد, ولى در وسط کلمه یا جایى که از نظررسم الخط, کلمه اى به کلمه اى دیگر متصل است , وقف وجود ندارد

(سکت ) عبارت است از قطع صدا توسط قارى , بدون آنکه نفس بکشد, ومعمولا مدت آن کوتاه تر از زمان وقف است بنابر روایت حفص ازعاصم , چهار موضع در قرآن مجید به شرح زیر سکته دارد: 1 ـ آیه اول سوره کهف (18), بعد از کلمه (عوجا). 2 ـ آیه 52 سوره یس (36), بعد از کلمه (مرقدنا). 3 ـ آیه 27 سوره قیامت (75), بعد از کلمه (من ). 4 ـ آیه 14 سوره مطففین (83), بعد از کلمه (بل ). البته بعضى از قرا, این موارد را به وقف خوانده اند و بعضى از قرا در مواضع دیگرى نیز قائل به سکت هستند.

قـطع در اصطلاح , عبارت است از ترک کردن قرائت قرآن , به منظور پرداختن به امور دیگر, راءس آیات , مقاطع قرآن هستند, و لذا قطع بر راءس آیات رواست سـعـیـد بـن منصور در سنن خود از ابن ابى الهذیل روایت کرده است که گفت :([صحابه ] خوش نداشتند که قسمتى از یک آیه را بخوانند و بقیه اش را رهاکنند) سیوطى مى گوید: سند این خبر, صحیح است و عبداللّه بن ابى هذیل , تابعى بزرگى است

گـرچه قطع قرائت در آخر آیات رواست , اما به نظر مى رسد که اگر بعد از اتمام یک موضوع باشد بـهتر است , اهل سنت از آنجا که در نماز, بعد از حمد, خواندن یک سوره کامل را واجب نمى دانند, بلکه خواندن آیاتى از قرآن را کافى مى دانند, قرآن کریم را به هزار قسمت تقسیم کرده و هرجا قصه یا موضوعى تمام مى شود, روى آخرین آیه آن حرف (ع ) مى نویسند که نشانه رکوعات است , و درهر رکعت از نماز, یکى از آن قسمتها را مى خوانند و به رکوع مى روند و در نمازتراویح (که هزار رکعت نـماز مستحبى در شبهاى ماه رمضان است ) در هر رکعت ,یک قسمت را مى خوانند, تا در پایان ماه رمضان , کل قرآن را در آن نماز, قرائت کرده باشند ملاک و معیار وقف دربـاره ایـنـکـه چه چیزى مى تواند به عنوان ملاک یا ملاکهاى وقف مطرح باشد,

به طور کلى سه نظریه به شرح زیر قابل طرح است :

1 ـ قـطـع نـفـس : عده اى بر این عقیده اند که در هر جاى قرآن مى توان وقف کرد,بنابراین , قارى مـى تـوانـد بـا خیال راحت به قرائت بپردازد و هرجا که نفسش قطع شد, بدون توجه به این که در راءس آیـه اسـت یـا در وسط آیه , جمله تمام است یاناتمام , معنادار است یا بى معنا, بر آن وقف کند, ابـویـوسف از فقهاى اهل سنت رامى توان از جمله کسانى دانست که به این نظر معتقد بوده است , وى تـقـسـیـم وقـف بـه تـام , کـافى , حسن و قبیح [و هرگونه تقسیم دیگرى ] را نوعى بدعت در دین دانسته و گفته است : قـرآن معجزه است و مجموع آن به مثابه قطعه واحد است و همان طور که تمام آن , قرآن نام دارد, بعضى از آن نیز قرآن است , لذا تمام آن تام و حسن است وبعضى از آن نیز تام و حسن است در جـواب او باید گفت : کلمات قرآن معجزه نیست , بلکه نظم خاص قرآن درآیاتش معجزه است , بنابراین , کلماتى چون (اذا جء) و امثال آن , معجزه نیست

2 ـ اتـمـام آیـه : از سـخنان بعضى از علماى علم قرائت برمى آید که وقف را تنها برراءس آیات جایز مـى دانسته اند, آنها گفته اند: اصولا فواصل آیات براى آن است که بر آنها وقف شود, تا بین کلمات آخر دو آیه , تقابل ایجاد شود, مانند:(مصیطر) و (مذکر) و در پایان آیات 21 و 22 سوره غاشیه , و نیز (اکبر) و (کفر)در پایان آیات 23 و 24 همین سوره . از ابوعمرو بن علاء نقل شده است که بر رؤوس آیات وقف مى کرد

3 ـ اتمام معنا: اکثر علماى علوم قرآنى و علم قرائت بر این اعتقادند که نه مى توان وقف را به قطع نـفس واگذار کرد و به قارى اجازه داد که به هر جاى قرآن مى رسد وقف کند, و نه مى توان موارد آن را منحصر به رؤوس آیات دانست ودر موارد دیگر جایز ندانست , بلکه وقف و کمال و نقصان آن , منوط به اتمام یاعدم اتمام معناست , چه در راءس آیه باشد و چه در اواسط آیه .

این گروه , وقف را به اقسامى تقسیم کرده اند که در اینجا به بحث پیرامون آن خواهیم پرداخت .

اقسام وقف مـشـهـورتـریـن تـقسیم بندى , تقسیم وقف به اقسام چهارگانه تام (مختار), کافى (جایز), حسن (مـفـهـوم ) و قـبیح (متروک ) است , ظاهرا اولین کسى که این تقسیم بندى را ارائه داده , ابوجعفر احـمـد بـن اسـمـاعـیـل بـن نـحـاس اسـت کـه داراى کـتابى به نام القطع والائتناف در وقف و ابـتـداسـت , بـعـدا عثمان بن سعیددانى , صاحب کتاب المکتفى نیز از ایشان پیروى کرده است , و سپس این نحو تقسیم بندى در میان قرا و علماى علم قرائت رواج پیدا کرد و اکنون نـیـزبـه عنوان رایجترین شیوه مطرح است ,

اما انواع دیگرى از تقسیم بندى نیز ارائه شده است که برخى را از نظر مى گذرانیم :

گـروهـى گـفـتـه اند: وقف بر دو قسم است : تام و قبیح , در نزد این گروه , وقفهاى تام ,کافى و حسن , در تقسیم رایج , (تام ) محسوب مى شود

ابـن جـزرى مـى گـوید: وقف بر دو قسم است : اضطرارى و اختیارى , وى در توضیح این دو قسم مـى گـویـد: وقـفـهـاى تـام , کـافـى و حـسـن , در تـقـسیم رایج , از نوع وقف اختیارى محسوب مى شود ابن انبارى مى گوید: وقف بر سه قسم است : تام , حسن و قبیح از تـعـریـف ابـن انبارى به دست مى آید که وقف کافى در تقسیم رایج , در وقف تام داخل است , اما نـحوه عمل ایشان در تعیین وقفهاى آیات قرآن , خلاف آن رانشان مى دهد, یعنى عملا بسیارى از مواردى که به نظر دانى در المکتفى وقفشان کافى است , او آنها را حسن مى داند.

برخى گفته اند: وقف بر سه قسم است : تام , کافى و قبیح , این گروه , وقف حسن درتقسیم رایج را در زمره قبیح جاى داده اند سـجـاونـدى, وقـوف قـرآن را به پنج قسم تقسیم کرده است : لازم با علامت (م ), مطلق با عـلامـت (ط), جـایـز بـا عـلامـت (ج ), مـجـوز لـوجـه با علامت (ز) ومرخص لضرورة با علامت (ص ) البته اگر علامت (لا) نیز علامت وقف قبیح از نظر او بدانیم , تعداد وقوف سجاوندى به شش قسم مى رسد.

برخى دیگر, اقسام وقف را به هشت قسم رسانده اند که سخاوى , آن رابه جمهور نسبت داده اسـت , ایـن اقسام هشت گانه عبارتند از: (تام ), (شبیه به تام ), (ناقص ), (شبیه به ناقص ), (حسن ), (شبیه به حسن ), (قبیح ) و (شبیه به قبیح ) تـقـسـیـم وقـف به تام , کافى , حسن و قبیح , مبناى بحث و گفت وگوى ما در این کتاب است , و درباره تقسیم سجاوندى و مقایسه آن با تقسیم رایج نیز توضیحاتى خواهیم داد.

مبناى تقسیم وقف به تام , کافى , حسن و قبیح . رابطه لفظى و معنوى , مبناى اصلى تقسیم بندى مذکور است , لذا شایسته است که قبل از هر چیز, مراد از این دو رابطه را روشن سازیم : مـراد از (رابطه معنوى ) بین دو عبارت , آن است که دو عبارت از نظر معنا وموضوع به هم وابسته بـاشـنـد, به طور مثال , آیات 2 ـ 5 سوره بقره , از نظر معنا باهم ارتباط دارند, زیرا همه آنها درباره مـتـقـین و شرح حال آنهاست , آیات 6 و 7این سوره , شرح حال کفار است , لذا با هم ارتباط معنوى دارند, از آیات 8 ـ 20درباره منافقان است , ولذا آنها نیز با هم ارتباط معنوى دارند.

مراد از (رابطه لفظى ) رابطه اعرابى بین دو عبارت است , به طورى که یا قسمت اول , عامل اعراب در قـسـمـت دوم بـاشد و یا به عکس , قسمت دوم , عامل اعراب قسمت اول باشد, قسم اول مانند: (اهـدنا الصراط المستقیم ), که (الصراط)مفعول است و عامل آن فعل (اهد) است , قسم دوم مانند: (ایاک نعبد), که (ایاک )مفعول (نعبد) است , پس در هر صورت مى گوییم : بین (اهدنا) و (الصراط) و نـیـزبـین (ایاک ) و (نعبد) رابطه لفظى وجود دارد, بنابراین , مراد از رابطه لفظى , مطلق رابطه نـیـسـت , بـلـکـه رابطه لفظى خاصى مراد است و آن رابطه اعرابى است , یعنى یکى از دو قسمت عـبـارت , عـامل اعراب در قسمت دیگر است , بنابراین ممکن است دو جمله به ظاهر به هم عطف شـده بـاشـنـد, ولى از نظر (علم وقف و ابتدا),رابطه لفظى محسوب نشود, مانند عطف در آیه 5 سـوره حـمد: (ایاک نعبد وایاک نستعین ), در این آیه گرچه جمله (ایاک نستعین ) بر جمله (ایاک نـعـبـد) عـطـف شـده است , ولى هیچ کدام از این دو جمله , عامل اعراب جمله دیگر نیست , زیرا جمله اول مستاءنفه است و محلى از اعراب ندارد, و جمله دوم نیز عطف به جمله مستاءنفه است که آن هـم محلى از اعراب ندارد,

پس مى گوییم : بین دو جمله (ایاک نعبد) و (ایاک نستعین ) رابطه لـفـظى وجود ندارد, گرچه رابطه معنوى وجود دارد,زیرا کسى که فقط خدا را عبادت مى کند, یعنى فقط براى خدا کارى انجام مى دهد, طبیعتا باید تنها از او یارى بطلبد. با این توضیح درباره رابطه لفظى و معنوى , مى گوییم :

بین دو کلام یا دو عبارت از یک کلام یا دو لفظ از یک عبارت , یکى از چهار فرض زیر متصور است :

1 ـ نه رابطه لفظى وجود داشته باشد و نه رابطه معنوى .

2 ـ رابطه معنوى وجود داشته باشد, ولى رابطه لفظى وجود نداشته باشد.

3 ـ رابطه لفظى وجود داشته باشد, ولى رابطه معنوى وجود نداشته باشد.

4 ـ هم رابطه لفظى وجود داشته باشد و هم رابطه معنوى .

فرض سوم , صرفا یک فرض است و واقعیت خارجى ندارد, زیرا امکان نداردبین دو لفظ و عبارت از کـلام , رابـطـه اعـرابـى وجود داشته باشد, ولى از نظر معنا وموضوع , هیچ ارتباطى با هم نداشته بـاشند, بنابراین در عالم واقع , فقط فرضهاى1 و 2 و 4 تحقق دارند, وقف بین دو لفظ یا دو عبارت در نوع اول , وقف تام است ,مانند وقف بر کلمه (المفلحون ) در پایان آیه 5 سوره بقره , وقف بین دو لـفـظ یا دوعبارت در نوع دوم , کافى است , مانند وقف بر (ایاک نعبد) در سوره حمد, وقف بین دو لـفـظ یا دو عبارت در نوع چهارم , ممکن است حسن باشد و ممکن است قبیح , اگر لفظ یا عبارت اول ـ کـه بـر آن وقـف مى شود ـ داراى دو خصوصیت باشد حسن است , وگرنه قبیح است , آن دو خصوصیت , عبارت است از:

1ـ مـعنادار بودن , یعنى لفظ یا عبارت مفید معنا باشد, همان چیزى که آن را کلام مفید نامیده اند که صحیح است متکلم بر آن سکوت کند.

2 ـ مقصود و مراد بودن , یعنى باید بتوانیم آن را به حساب خداوند بگذاریم وبگوییم : خداوند همین معنا را اراده کرده است . بـه طـور مثال , در (الحمدللّه رب العالمین ), بین عبارت (الحمدللّه ) و کلمه (رب العالمین ), رابطه لـفظى و به تبع آن , رابطه معنوى وجود دارد, زیرا (رب العالمین ) صفت براى (اللّه ) است و اعراب صفت از موصوف است , یعنى همان اعراب موصوف را دارد, لذا چون (اللّه ) مجرور است , (رب ) نیز مـجرور است ,ولى در عین حال که بین (الحمدللّه ) و (رب العالمین ) رابطه لفظى و معنوى وجود دارد, ولى وقتى بر (الحمدللّه ) وقف کنیم , ملاحظه مى کنیم که جمله (الحمدللّه ) یک جمله کامل , مـتـشـکل از مبتدا و خبر و مفید معناست , یعنى (حمد,مخصوص خداوند است ), و این معنا قطعا مورد قصد و نظر خداوند نیزهست . پـس وقف بر (الحمدللّه ), وقف حسن است , اما در همین مثال , در نظر بگیرید که کسى بر (الحمد) وقف کند, در این صورت نیز بین (الحمد) و (للّه ) رابطه لفظى ومعنوى وجود دارد, زیرا (للّه ) خبر براى (الحمد) است و مبتدا عامل رفع در خبراست , و از طرفى ملاحظه مى کنیم که (الحمد) یک کلام مفید و داراى معنا ومفهوم نیست , پس وقف بر آن , از نوع وقف قبیح است .

پس مطالب فوق را اینگونه خلاصه مى کنیم : اگـر نـه رابطه لفظى باشد و نه معنوى , وقف بین دو عبارت , تام است , اگر رابطه معنوى باشد و لـفظى نباشد, وقف بین آنها از نوع کافى است , اگر هر دو رابطه باشد, در صورتى که عبارت اول , کلام مفید و مورد قصد و اراده خداوند باشد,وقف بر آن حسن , و اگر کلام مفید نباشد و یا مقصود و مراد خدا نباشد, وقف برآن قبیح است .

<
اَللهُمَ صَلِ عَلی مُحَمّد وَ آلِ مُحَمّد و عَجِل فَرَجَهُم

با نظرات ارزنده خود ما را یاری کنید (۰)

نظراتی که بصورت خصوصی ارسال می شوند امکان نمایش و پاسخگویی از طرف مدیر را ندارند

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی

ابزار هدایت به بالای صفحه